صورتحسابش را اقتصاد جهان میپردازد
ادامه جنگ با ایران؟
گروه اقتصاد بینالملل فردا: کشاورزان آمریکایی هم از این جنگ بینصیب نماندهاند
گروه اقتصاد بینالملل فردا: جنگ با ایران، حتی اگر در نقشههای نظامی بهعنوان یک پرونده امنیتی تعریف شود، در اقتصاد جهانی به شکل دیگری ترجمه میشود: نفت گرانتر، حملونقل پرهزینهتر، تورم بالاتر، فشار بر خانوارهای فقیرتر و اضطراب تازه در بازارهای مالی. آنچه در میدان نبرد رخ میدهد، خیلی زود از مسیر تنگه هرمز، بازار انرژی، کود شیمیایی، نرخ ارز و اوراق قرضه به زندگی روزمره مردم در آسیا، آفریقا، اروپا و حتی آمریکا منتقل میشود.
یک رسانه آمریکایی نزدیک به اندیشکده کوئینسی در گزارشی نوشته است که درباره آینده نظامی و دیپلماتیک جنگ ایران هنوز ابهام زیاد است، اما درباره پیامدهای اقتصادی آن تردید چندانی وجود ندارد: وضعیت خوب نیست. قیمت نفت نسبت به پیش از جنگ جهش کرده و اگرچه برداشت از ذخایر جهانی نفت بخشی از شوک را مهار کرده، اما این ذخایر با سرعتی نگرانکننده در حال کاهش است. هشدار آژانس بینالمللی انرژی هم روشن است؛ نزدیکشدن فصل سفرهای تابستانی در نیمکره شمالی میتواند فشار تازهای بر بازار وارد کند.
مسئله فقط بنزین گرانتر در آمریکا یا اروپا نیست. جنوب جهانی، یعنی کشورهایی که توان مالی کمتری برای جبران شوک انرژی دارند، زودتر و سختتر ضربه میخورند. افزایش قیمت سوخت، هزینه انتقال مواد غذایی و آب را بالا برده است. در کشورهایی مثل سومالی، انتقال ذرت به اردوگاههای پناهندگان چند برابر شده و قیمت آب در چاههایی که با گازوئیل کار میکنند، بالا رفته است. در کنیا، اعتراضات به افزایش قیمت سوخت حتی به کشتهشدن چند نفر انجامیده است. این یعنی جنگی که از خلیج فارس شروع میشود، خیلی زود در سفره فقیرترین مردم جهان دیده میشود.
در هند نیز افزایش قیمت گاز مایع، فشار سنگینی به خانوادههای شهری و کارگران مهاجر وارد کرده است. بسیاری از واحدهای صنعتی کوچک که به الپیجی وابستهاند، با هزینههای جدید تاب نمیآورند و تعطیلی آنها به بیکاری و آوارگی کارگران دامن میزند. نگرانی از تکرار مهاجرت معکوس، شبیه آنچه در دوران کرونا رخ داد، دوباره جدی شده است.
اروپا اگرچه وابستگی مستقیم کمتری به نفت خلیج فارس دارد، اما از شوک قیمتها مصون نیست. مقامهای اقتصادی اروپایی از خطر رکود تورمی حرف میزنند؛ وضعیتی که در آن هم رشد اقتصادی کند میشود و هم قیمتها بالا میماند. دولتهای ثروتمند اروپایی شاید بتوانند بخشی از فشار را با یارانه و حمایت مالی مهار کنند، اما همین سیاستها بار واقعی کاهش مصرف نفت را به کشورهای فقیرتر منتقل میکند؛ کشورهایی که نه ذخایر کافی دارند و نه قدرت مالی برای حمایت از مردم و تولیدکنندگان.
در آمریکای لاتین، برخی کشورها بهدلیل صادرات انرژی کمی مقاومترند، اما آنجا هم بحران کود شیمیایی و افزایش هزینه تولید کشاورزی دردسرساز شده است. وقتی قیمت کود و سوخت بالا میرود، کشاورز کوچک زودتر از همه آسیب میبیند و نتیجه آن میتواند کاهش تولید، گرانی غذا و فشار تازه بر خانوارهای کمدرآمد باشد.
در آمریکا، دولت ترامپ تلاش کرده اثر جنگ را کوچک نشان دهد و از افزایش تولید داخلی انرژی بهعنوان سپر دفاعی اقتصاد آمریکا حرف بزند. اما این روایت فقط نیمی از ماجراست. صادرکنندگان نفت و انرژی ممکن است از قیمتهای بالاتر سود ببرند، اما مصرفکنندگان عادی آمریکایی بهای دیگری میپردازند. گزارشها نشان میدهد مردم آمریکا از آغاز جنگ دهها میلیارد دلار بیشتر برای بنزین پرداخت کردهاند. این فشار، بیش از همه بر خانوارهای کمدرآمد وارد میشود؛ همانهایی که مجبورند مسیر رفتوآمد، سفر و هزینههای روزانه خود را تغییر دهند.
کشاورزان آمریکایی هم از این جنگ بینصیب نماندهاند. افزایش قیمت گازوئیل و کود شیمیایی، هزینه تولید را بالا برده و بسیاری از کشاورزان گفتهاند توان خرید همه کود موردنیاز خود را ندارند. این مسئله میتواند در مرحله بعد، به کاهش بازده محصولات و افزایش قیمت مواد غذایی منجر شود.
بازارهای مالی نیز تصویر آرامی ندارند. اگرچه بازار سهام آمریکا به لطف رشد شرکتهای هوش مصنوعی و نیمهرساناها هنوز پررونق به نظر میرسد، اما بازار اوراق قرضه نشانههای نگرانی عمیقتری را نشان میدهد. افزایش تورم، رشد هزینههای دفاعی، یارانههای سوخت و نیازهای بازسازی، نرخ بازده اوراق را بالا برده است. وقتی بازده اوراق دولتی افزایش پیدا میکند، نرخ وام مسکن هم بالا میرود و فشار مستقیم به خانوارها و سرمایهگذاران وارد میشود.
جنگ با ایران، حتی اگر برای برخی صادرکنندگان انرژی آمریکا سود کوتاهمدت بسازد، برای اکثریت مردم جهان هزینه تولید میکند. از چاههای آب در سومالی تا کارگاههای کوچک هند، از کشاورزان آمریکا تا بازار کار اروپا، همه بهنوعی صورتحساب این جنگ را دریافت کردهاند. ادامه این مسیر، فقط یک تصمیم نظامی نیست؛ تصمیمی است که اقتصاد منطقه و جهان باید تاوان آن را بدهد.
دیدگاه تان را بنویسید