کدام رژیم چنج شد؟
ترامپ که با ادعاهای فراوان وارد جنگ شد در نهایت مجبور به امضای متنی شد که از نظر بسیاری از افراد مستقل در جهان به نفع ایران است
صبح نو نوشت:در سیاست، همه چیز داخل متن توافقها نوشته نمیشود. گاهی مهمترین دستاوردها نه در بندهای حقوقی، بلکه در تغییر لحنها، عقبنشینیهای کلامی، شکافهای سیاسی و حتی نوع دفاع کردن طرف مقابل از توافق آشکار میشود. اگر متن توافق اخیر ایران و آمریکا یک بخش ماجرا باشد، فرامتن آن نیز بخش مهم دیگری است؛ فرامتنی که نشان میدهد واشنگتن امروز بیش از آنکه در موضع مطالبهگری باشد، در موضع توجیه، اقناع و مدیریت بحران ناشی از این توافق قرار گرفته است.
در همین چند روز، دونالد ترامپ به جای نمایش یک پیروزی قاطع، ناچار شده است منتقدان داخلی خود را با ادبیاتی کمسابقه خطاب قرار دهد و تصریح کند کسانی که میگویند در قبال ایران به اندازه کافی سختگیر نبودهام، «یا حسودند، یا آدمهای بدی هستند، یا احمق.» او برای دفاع از توافق، نه از تحقق اهداف جنگ، بلکه از رکورد بورس و کاهش قیمت نفت سخن میگوید؛ تغییری که خود نشان میدهد میدان انتقاد از متن توافق به داخل اردوگاه جمهوریخواهان منتقل شده است.
از طرف دیگر، اصل این که توافق نهایی امضا شده، خود به تنهایی حامل یک پیام راهبردی است. اگر جنگ قرار بود اهداف اعلامی آمریکا و اسرائیل را محقق کند، اساساً نیازی به بازگشت به مسیر توافق نبود. بازگشت به میز مذاکره یعنی جنگ نتوانسته همه اهداف خود را محقق کند و اکنون مسیر سیاسی جایگزین ادامه درگیری شده است. حتی نحوه امضای اولیه توافق، به شکل دیجیتال و بدون دیدار مستقیم، شخصیت این توافق را نیز نشان میدهد؛ توافقی که برخلاف تصویرسازیهای اولیه، نه از موضع تسلیم بلکه از موضع حفظ فاصله و تداوم چانهزنی شکل گرفته است.
امضای متن فارسی توافقنامه، موضوع ساده اما پراهمیت دیگری است که شکلی بیسابقه از فرامتن معادلات دیپلماتیک را نشان میدهد. ایران باتوجه به تجربه تلخ برجام و منازعات و جدالها بر سر ترجمه متن توافق و مسئله تفسیرپذیری، به درستی سند فارسی را نیز به عنوان مرجع اصلی، موضوع امضای دو طرف قرار داد و ترامپ که روزی به سادگی، برجام را با تاسی به صدام در پاره کردن یک سند بینالمللی، به صورت یکطرفه کنار گذاشته بود، حالا مجبور بود حتی متن توافق را به زبانی که نمیشناسد هم امضا کند.
یکی دیگر از مهمترین نشانههای فرامتن توافق، افزایش شکاف آشکار تاکتیکی میان واشنگتن و تلآویو است هرچند که هنوز همسویی و حتی یگانگی راهبردی میان آنها علیه ایران وجود دارد. نشانههای روشن این اختلاف را باید در اظهارات تند جیدی ونس در پاسخ به حملات بنگویر و اسموتریچ به ترامپ بابت امضای توافقنامه جستوجو کرد. او در این باره گفت: «پیشنهاد دقیق شما چیست؟ شما کشوری با ۹ میلیون نفر جمعیت هستید؛ نمیتوانید صرفاً با کشتن، همه مشکلات امنیت ملی خود را حل کنید.» او در ادامه یادآور شد که بخش عمده تجهیزات دفاعی اسرائیل با منابع مالی و تسلیحاتی آمریکا تأمین شده و هشدار داد که اسرائیل نباید با تنها متحد قدرتمند خود وارد تقابل شود. این ادبیات، صرفنظر از ارزیابی سیاسی آن، از وجود یک اختلاف تاکتیکی جدی میان دولت ترامپ و دولت نتانیاهو درباره ادامه مسیر حکایت دارد.
این اختلاف آنقدر آشکار شده که از چشم امانوئل مکرون نخستوزیر فرانسه نیز دور نمانده است. او نیز در اظهارات اخیر خود از تغییر نگاه ترامپ نسبت به نتانیاهو سخن گفته و آن را زمینهساز امکان حرکت به سمت صلح دانسته است. فارغ از صحت یا نادرستی این تحلیل، اصل مشاهده چنین شکافی از سوی رهبران اروپایی، خود بخشی از فرامتن توافق است. این که نهتنها اروپاییها، این اختلاف را مشاهده کردهاند بلکه مسیر صلح را از خلال افزایش این اختلاف جستوجو میکنند.
در داخل آمریکا نیز شکافها محدود به کاخ سفید و اسرائیل نیست. جمهوریخواهان، سناتورها و بسیاری از چهرههای نزدیک به ترامپ، توافق را به شدت زیر سؤال بردهاند و خواستار بررسی دقیقتر آن شدهاند. رسانههای آمریکایی نیز از اختلاف نظر میان مقامهای ارشد دولت، از جمله جیدی ونس، مارکو روبیو و پیت هگست، در روند رسیدن به توافق خبر دادهاند.
همزمان، موضوع حمله به مدرسه میناب نیز به یکی از محورهای اختلاف داخلی در آمریکا تبدیل شده است. به گزارش آسوشیتدپرس، گروهی از سناتورهای کنگره خواستار مسدودسازی بودجه وزارت جنگ شدهاند تا زمانی که هگست، تحقیقات و ارائه گزارش درباره حمله به مدرسه میناب را به نتیجه رسانده و در اختیار کنگره بگذارد. مسئلهای که نشان میدهد حتی مدیریت پیامدهای جنگ نیز به موضوعی اختلافبرانگیز در ساختار سیاسی آمریکا تبدیل شده است.
در فضای رسانهای غرب نیز لحن بسیاری از رسانههای جریان اصلی نسبت به آغاز جنگ تغییر کرده است. از گزارشهایی که از «شکست در تحقق اهداف اولیه» سخن میگویند تا تحلیلهایی که بر دشواری توجیه توافق برای افکار عمومی آمریکا و اسرائیل تأکید دارند، همگی نشان میدهند روایت غالب دیگر صرفاً روایت «پیروزی نظامی» نیست، بلکه روایت «پایان دادن به جنگی پرهزینه» نیز به آن افزوده شده که توافق هم از پس جبران خسارات اقتصادی و سیاسی آن برای آمریکا برنیامده است. یکی از نمونههای آن مصاحبه دویچهوله با نایبرئیس ایرانیتبار مجلس فدرال آلمان است که در آن اظهار میکند: «آمریکا، مردم ایران و منطقه را با رژیمی که قویتر از گذشته شده، تنها گذاشت».
به همین علت، ارزیابی توافق صرفاً از روی بندهای مکتوب آن، تصویری ناقص برای سنجش مجموعه موقعیت ایران در جهان پس از فرازونشیبهای سال گذشته، ارائه میدهد. تغییر لحن ترامپ، ناچار شدن او به پاسخ دادن به منتقدان خود و ناکام ماندن در آن، افزایش اختلافات تاکتیکی با دولت نتانیاهو، افزایش شکاف در بدنه سیاسی آمریکا و تغییر فضای رسانهای غرب، همگی بخشی از فرامتن توافقاند که توجه به آنها برای ارائه گزارش دقیقتر از موقعیت ایران پس از امضای توافقنامه لازم است. فرامتنی که نشان میدهد این توافق فقط پایان یک مرحله از منازعه نیست، بلکه بازتاب تغییر موازنهای است که در میدان شکل گرفت و اکنون آثار آن در ادبیات و رفتار بازیگران نیز قابل مشاهده است.
دیدگاه تان را بنویسید