بهانه‌های برفی!

کد خبر: 45500

اين برف امشب دو تا حس به من مي‌دهد: يك حس ناشناخته كه از كودكي با من بوده و آن علاقه‌ي ‌شديدي است كه به برف دارم. البته مي‌دانم كه بيش‌تر آدم‌ها برف را دوست دارند؛ اما جداي از اين، من يك حس شخصي هم به برف دارم كه خوب، شخصي است ديگر! نمي‌شود گفت؛ حتا در اين صفحه‌ي مجازي كه مال من است. حس دوم برمي‌گردد به يك نوستالوژي. از زماني كه دست به قلم شده‌ام، فصل پاييز با آن حس غمگينش؛ خصوصاً بغض‌هاي گلوگير دم غروبش و اين زمستان زيبا با برف و تمام حس‌ها و خاطره‌هاي جالب و ماندگارش هميشه الهام‌بخش من براي نوشتن بوده‌‌اند. هنگام بارش باران و برف‌، دو چيز رد خور ندارد: آش رشته‌ي مادرم ـ كه چه‌قدر هم خوشمزه و دلچسب مي‌شود! ـ و نوشتن من. البته يك چيز ديگر هم زماني الهام‌بخش من براي نوشتن بود؛ زماني كه برق مي‌رفت و مادرم چراغ گردسوز روشن مي‌كرد. البته اين يكي، به لطف وزارت نيرو كه اين ‌همه نيروگاه ساخت و مشكل كمبود برق را تقريباً منتفي كرد، رنگ باخته است. ... و مسافرت. مسافرت هميشه الهام‌بخش من در نوشتن بوده‌ است؛ ولي كو مسافرت؟! اين‌ها را نوشتم كه بگويم اگر نگران سلامتي من هستيد(!) ـ چون فقط موقع نوشتن احساس آرامش و سلامتي دارم ـ دعا كنيد بهانه‌هاي نوشتنم با من سر سازگاري داشته باشند. لینک مطلب

۰

دیدگاه تان را بنویسید

 

تازه های سایت