گزارش اختصاصی «فردا» ؛
جزییات تازه از طرح تهران ؛ ابتکار ایران در مهندسی قواعد بازی
تأکید بر خروج نیروهای آمریکایی از محیط پیرامونی و پایان آرایش نظامی، یک تغییر ظریف اما تعیینکننده را رقم میزند
مصطفی صادقی : در سیاست، همیشه آنکه شلیک میکند تعیینکننده نیست؛ گاهی آنکه «دستور کار» را مینویسد، برنده واقعی است. آنچه امروز میان تهران و واشنگتن در جریان است، بیش از آنکه نزاعی بر سر بندهای یک توافق باشد، جدالی است بر سر این پرسش بنیادین: پایان جنگ چگونه تعریف میشود و چه کسی حق تعریف آن را دارد؟
طرحی که ایران از مسیرهای واسط به طرف آمریکایی رسانده، در همین نقطه قابل خواندن است. این طرح، نه با پرونده هستهای آغاز میشود و نه با امتیازدهی کلاسیک؛ بلکه از جایی شروع میکند که می توان آن را «شرط امکان صلح» نامید: رفع وضعیت جنگی. بهعبارت دیگر، تهران مسئله را از سطح «چانهزنی بر سر توان» به سطح «تعریف وضعیت» منتقل کرده است.
در گام نخست، ایران پیشنهاد داده آتشبس موجود در یک بازه زمانی محدود به پایان رسمی جنگ تبدیل شود. اما نکته صرفاً زمانبندی نیست؛ ایجاد یک مرجع بینالمللی برای تضمین عدم بازگشت به جنگ، به معنای انتقال نزاع از سطح ارادههای متغیر به سطح قواعد الزامآور است. اینجا جنگ، از یک رخداد به یک «مسئله قابل مدیریت» تبدیل میشود.
بر اساس شنیده ها تعهد متقابل به عدم تعرض با شمول بازیگران منطقهای در واقع سازوکاری است برای مهار مسیرهای تنشآفرینی طرف مقابل. ابتکار ایران در اینجا معطوف به مهار همان پراکندگیای است که از دل مداخلات چندلایه شکل گرفته؛ تبدیل یک میدان بیثبات به شبکهای از تعهدات که هزینه نقض آن، برای طرف مقابل بهشدت افزایش مییابد.
اما نقطه کانونی طرح، جایی است که سیاست به جغرافیا گره میخورد: تنگه هرمز. آنچنان که شنیده می شود پیشنهاد ایران برای بازگشایی تدریجی این گذرگاه، همزمان با رفع مرحلهای محاصره، یک جابهجایی مهم در منطق بازی ایجاد میکند. هرمز دیگر ابزار تهدید نیست؛ به یک «مفصل تنظیم» تبدیل میشود. حتی بند ادعایی مروبط به مینروبی، نشان میدهد که تهران در حال تبدیل یک نقطه مهم به یک ابزار مدیریتشده است.
دیگر نکته اینکه تأکید بر خروج نیروهای آمریکایی از محیط پیرامونی و پایان آرایش نظامی، یک تغییر ظریف اما تعیینکننده را رقم میزند: بهجای مهار ایران، منبع تهدید باید مهار شود. این همان لحظهای است که سوژه فشار، جای خود را با سوژه تنظیم عوض میکند.
بخش اقتصادی طرح نیز، صرفاً الحاقی نیست. فرمول جدید برای غرامت و پیوند آن با رفع تحریمها، جنگ را از یک رخداد نظامی به یک «پرونده قابل محاسبه» تبدیل میکند. در اینجا، قدرت نه فقط در میدان، بلکه در صورتبندی هزینهها عمل میکند.
و نهایتاً، آنچه این طرح را از یک توافق کلاسیک جدا میکند، افق آن است: پیشنهاد گفتوگوی راهبردی منطقهای برای شکلدهی به یک سیستم امنیتی فراگیر. این یعنی خروج از منطق توافق دوجانبه و ورود به سطح «نظمسازی». تهران در این نقطه، نه صرفاً یک طرف مذاکره، بلکه مدعی طراحی قاعده بازی است.
این همان جایی است که تردید واشنگتن معنا پیدا میکند. مسئله فقط پذیرش یا رد یک طرح نیست؛ مسئله این است که با پذیرش آن، آمریکا وارد زمینی میشود که قواعدش را دیگری نوشته است و در سیاست، گاهی این از هر امتیاز ملموسی سنگینتر است.
جمعبندی ماجرا شاید این باشد: ایران، پیش از آنکه جنگ را تمام کند، در حال بازتعریف آن است و این، اگر درست فهم شود، همان نقطهای است که موازنه بیآنکه اعلام شود تغییر میکند.
دیدگاه تان را بنویسید