تهدیدهای ترامپ برای سرقت نفت ایران/ چرا ایران ونزوئلا نیست؟
میدل ایست آی در ادامه این مطلب نوشته است: «واقعیت این است که غارت منابع جهان سوم توسط ایالات متحده، پدیده تازهای نیست؛ این رویه سیاست امپریالیستی واشنگتن از جنگ جهانی دوم به این سو را تداوم بخشیده و پیش از آن نیز در غارت منابع آمریکای لاتین یا حتی سرقت از بومیان داخل خاک آمریکا سابقهای دیرینه دارد.
«تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا مبنی بر ربودن نفت ایران نه یک ابتکار جدید که ادامه منطق تاریخی غارت منابع ملتهای جهان سوم از سوی امپریالیسم آمریکاست؛ رویهای که از زیمبابوه تا ونزوئلا، قربانیان پرشماری داشته است.»
به گزارش ایسنا، ۲ ماه پس از آغاز حمله متجاوزانه مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا با لفاظیهای متکبرانه مدعی شد: «اگر به من بود، نفت را میگرفتم، نفت را نگه میداشتم و این کار پول زیادی به همراه میآورد.» او حتی وقتی که از تحقق این گزافهگویی ناکام ماند زبان به تهدید به نابودی زیرساختهای نفتی ایران گشود.
رسانه انگلیسی زبان «میدل ایست آی» در تحلیلش از شکست ترامپ در محقق ساختن تهدیدهای گزافش برای غارت و نابودی ایران تصریح میکند: رئیس جمهور آمریکا که در قبال ایران رویای تکرار سناریوی ربودن «نیکولاس مادورو»، رئیس جمهور ونزوئلا و سرقت نفت ونزوئلا را در سر میپروراند، این بار با واقعیتی متفاوت روبهرو شد.
میدل ایست آی عنوان میکند: مقامهای ایرانی در پاسخ به این تهدیدها، صریحا به آمریکاییها یادآور شدند که «ایران ونزوئلا نیست» و تاکید کردند: «ما به آمریکاییها بهروشنی میگوییم: اینجا ونزوئلا نیست که بتوانید منابع آن را غارت کنید و ملت ایران در برابر چنین تلاشهایی قاطعانه خواهد ایستاد.» اگرچه آمریکاییها و انگلیسیها پس از سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق، نخست وزیر وقت ایران در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که نفت را ملی اعلام کرده بود، موفق به غارت نفت ایران شدند، اما احتمال تکرار چنین سناریویی در شرایط کنونی بسیار بعید به نظر میرسد.
تداوم استعمارگری غرب در شکلی جدید
میدل ایست آی در ادامه این مطلب نوشته است: «واقعیت این است که غارت منابع جهان سوم توسط ایالات متحده، پدیده تازهای نیست؛ این رویه سیاست امپریالیستی واشنگتن از جنگ جهانی دوم به این سو را تداوم بخشیده و پیش از آن نیز در غارت منابع آمریکای لاتین یا حتی سرقت از بومیان داخل خاک آمریکا سابقهای دیرینه دارد. آمریکا و قدرتهای استعماری سابق اروپایی پس از جنگ و همزمان با آغاز عصر استعمارزدایی، قاطعانه بر این موضع ایستادند که پایان استعمار مستقیم اروپایی و آمریکایی به معنای اعطای حاکمیت اقتصادی به کشورهای در حال خلاصی از استعمار آنها نیست.
کوامه نکرومه، رئیسجمهور فقید غنا، این واقعیت را بهخوبی درک کرده بود وقتی توضیح داد که اعطای استقلال سیاسی به کشورهای تحت استعمار، در حالی که همان ساختار استعماری جهانیِ غارت منابع جهان سوم حفظ شود، تغییر چندانی در زندگی اقتصادی ملتهای استعمارزده ایجاد نمیکند و نهایتاً حاکمیت اقتصادی و استقلال واقعی را از آنان سلب میکند.
مقاومت جهانی در برابر دیکته اقتصادی غرب
به نوشته این رسانه انگلیسی زبان نخستین چالش مشترک بزرگ کشورهای استعمارزده در کنفرانس باندونگ در سال ۱۹۵۵ در اندونزی رقم خورد؛ جایی که حق تعیین سرنوشت برای کشورها و ملتهای تحت استعمار و نیز آنهایی که بهتازگی استقلال یافته بودند، مورد تاکید قرار گرفت. آنچه در باندونگ رخ داد، واژگونی هژمونی اصرار غرب بر غارت اقتصادی بود. کشورهای آسیایی و آفریقایی در واقع از پایان جنگ جهانی دوم، برای گنجاندن حق تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی در منشور ملل متحد مبارزه میکردند.
ماهها پس از باندونگ، کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل در نوامبر ۱۹۵۵ با تدوین حق تعیین سرنوشت برای تصویب در قطعنامه ۱۹۶۰ و میثاقهای ۱۹۶۶ موافقت کرد. در حالی که کشورهای استعمارگر بر گنجاندن بند معافیت استعماری اصرار داشتند، آمریکا در سال ۱۹۵۲ به قطعنامه مجمع عمومی که تعیین سرنوشت را یک حق بشری اعلام میکرد رای منفی داد و با الزام قدرتهای استعماری به گزارشدهی درباره پیشرفت سرزمینهای غیرخودمختار بهشدت مخالفت کرد. اما نمایندگان آسیایی و آفریقایی، بهویژه نمایندگان عرب از سوریه، عراق و عربستان، نقشی حیاتی در شکست بند استعماری و پیشبرد حق تعیین سرنوشت به عنوان یک حق بشری ایفا کردند.
سرنگونی رهبران مستقل، حربه همیشگی واشنگتن
میدل ایست آی در ادامه این مطلب تصریح میکند آمریکا به عنوان سردمدار استعمارگری غرب از اواخر قرن بیستم در راستای دهنکجی به همه تلاشهایی که برای قطع کردن دستش از کشورهای تحت سلطه صورت گرفت رویکرد مداخلهجویی نظامی و سیاسی و راهاندازی کودتاها در این کشورها با هدف پیشبرد منافعش را در دستور کار قرار داد.
این رسانه مینویسد: «تا سال ۱۹۶۲، قطعنامه ۱۸۰۳ مجمع عمومی سازمان ملل، حاکمیت دائمی بر منابع طبیعی را تایید کرد تا خودمختاری اقتصادی را تثبیت کند. اما این قطعنامه مانع آمریکا نشد؛ واشنگتن با حمایت از کودتاهای مختلف، رهبرانی را که به دنبال حاکمیت مستقل اقتصادی بودند سرنگون کرد: شکری قوتلی در سوریه (۱۹۴۹)، محمد مصدق در ایران (۱۹۵۳)، خاکوبو آربنز در گواتمالا (۱۹۵۴)، پاتریس لومومبا در کنگو (۱۹۶۱)، ژوائو گولارت در برزیل (۱۹۶۴)، احمد سوکارنو در اندونزی (۱۹۶۵) و قوام نکرومه در غنا (۱۹۶۶) از برجستهترین این موارد بودند. جمال عبدالناصر نیز پس از ملی کردن کانال سوئز، هدف تهاجم سهجانبه اروپا و اسرائیل در ۱۹۵۶ و سپس تهاجم اسرائیل و آمریکا در ۱۹۶۷ قرار گرفت تا دولت رفاه مصر و تلاشهای ناصر برای تحقق حاکمیت مستقل اقتصادی پایان یابد.
درباره سالوادور آلنده در شیلی که آمریکا در ۱۹۷۳ سرنگونش کرد، هنری کیسینجر توجیه مشهوری داشت: «نمیدانم چرا باید بایستیم و تماشا کنیم کشوری به خاطر بیمسئولیتی مردم خودش کمونیستی شود.»
با وجود این شکستها، کشورهای استعمارزده به جستجوی راههایی برای احیای حاکمیت اقتصادی خود در برابر نظم امپریالیستی ادامه دادند. آخرین تلاش جمعی در دهه ۱۹۷۰، در آستانه سیطره نئولیبرالیسم و «جهانیسازی»، پروژه «نظم نوین اقتصاد بینالملل» بود که به جایی نرسید. آمریکا حتی حق وتوی خود را برای رهایی مردم جنوب آفریقا از آپارتاید و استعمارگری از طریق کوچاندن ادامه داد، تا اینکه تضمینهایی دریافت کرد که حاکمیت اقتصادی این کشورها پس از «استقلال» همچنان در دست آمریکا، متحدان امپریالیست اروپایی و سفیدپوستان شهرکنشین باقی بماند.
چرا ایران ونزوئلا نیست؟
میدل ایست آی در خاتمه این مطلب تصریح میکند: «اصرار رهبران ایران مبنی بر اینکه این کشور به سرنوشت ونزوئلا دچار نخواهد شد، اشاره به رویکرد چندین ساله آمریکا و متحدان اروپاییاش در تضعیف دولت ونزوئلا و به رسمیت شناختن رهبر دستنشاندهشان، خوان گوایدو، دارد. طبقه بازرگان و متوسط رو به بالای ونزوئلا که با حاکمیت اقتصادی و دولت رفاه مخالف بودند، یک ستون پنجم قدرتمند تشکیل دادند؛ ائتلاف طبقاتیای که در ایران وجود ندارد.»
مهمتر از آن، توانمندیهای نظامی بسیار برتر ایران در مقایسه با ونزوئلاست که این کشور را قادر به مقاومت در برابر بمباران وحشیانه آمریکا و اسرائیل ساخته است.
میدل ایست آی تصریح میکند: «مشروعیت نظام انقلابی در ایران به رغم تلاشهای هرکولوار اسرائیل و آمریکا برای یافتن رهبری جایگزین – از جمله پسر مضحک شاه سابق ایران – و بهکارگیری نیروهای ضدانقلاب در داخل و خارج از کشور هرگز تضعیف نشده است.
غارت نفت ونزوئلا و تلاش برای به زانو درآوردن ایران، نه ابداعات دولت ترامپ، که رویه همیشگی امپریالیسم آمریکا – تحت حاکمیت هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه – است.»
دیدگاه تان را بنویسید